مادر
تو ای مادر که یک عمره
دلت با غصه دمساز
صبوریهای تو مادر من و به گریه می ندازه
مثل یک طفل خواب آلود من محتاج آغوشم
از اون لالاییهات مادر بخون بازم در گوشم
تو ای همیشه غمخوار تو ای محرمترین یار
به نام ناجی مادر
همیشه دوستت دارم
مادرم :مهربانم . دلسوزم.روزت مبارک دلم برات تنگ شده.
+ نوشته شده در شنبه 24 تیر1385ساعت 2:30 قبل از ظهر  توسط سپیده
|
کاش بدانی که قلب من چه ظرفیت
عظیمی دارد برای دوست داشتن تو.
در سرزمین قلبم،خانه ای می سازم
خانه ای که پنجره هایش
هیچ گاه از دیدن تو سیر نمی شوند
وباغچه هایش پذیرای
پرندگان زیبای لحظات با تو بودن است
تولد تورا که محبوب در قلب منی،
تبریک می گویم.

که از یک قلب بیقرارمی باره،
فقط می خوام بگم به یادتم من
وگرنه پاییزوبهار نداره.
با هفت تا آسمون پراز گلایه یاس ومیخک
با صد تادریا پرعشق واشتیاق وپولک
یه قلب عاشق با یه حس بیقراروکوچک
فقط می خواد بهت بگه تولدت مبارک.
+ نوشته شده در دوشنبه 19 تیر1385ساعت 10:0 بعد از ظهر  توسط سپیده
|
به روی شط وحشت برگی
لرزانم ،ریشه ات را بیاویز من از صداها گذشتم
روشنی را رها کردم. رویای کلید از دستم افتاد.کنارراه
زمان دراز کشیدم ستاره ها در سردی رگهایم لرزیدند خاک تپید. هوا موجی زد. علف ها ریزش رویا را درچشمانم شنیدند:میان دو دست تمنایم روئیدی
در من تراویدی آهنگ تاریک اندامت را
شنیدم: نه صدایم نه روشنی طنین
تنهایی تو هستم ، طنین
تاریکی تو. سکوتم
را شنیدی:
بسان نسیمی از روی خودم بر خواهم خواست
در ها را خواهم گشود، در شب جاویدان خواهم وزید.
چشمانت را گشودی:
شب در من فرود آمد.
+ نوشته شده در پنجشنبه 1 تیر1385ساعت 8:12 بعد از ظهر  توسط سپیده
|
+ نوشته شده در پنجشنبه 1 تیر1385ساعت 7:38 بعد از ظهر  توسط سپیده
|
Love is like the ocean
عشق چون اقیانوسی است
Burning in devotio که در آتش از خود گذشتگی می سوزد
When you go go go,oh no
و آن هنگام که تو می روی می روی
Feel my heart is burning
قلبم را در یاب که در شعله عشق می سوزد
When the night is turning
و آن هنگام که شب مبدل به روز شود
I will go,go,go,oh no
من خواهم رفت خواهم رفت
Baby iwill love you
عزیزم من هر شب و روز
Every night and day.
و به تو عشق خواهم ورزید.
+ نوشته شده در جمعه 26 خرداد1385ساعت 9:8 بعد از ظهر  توسط سپیده
|
+ نوشته شده در چهارشنبه 24 خرداد1385ساعت 1:8 بعد از ظهر  توسط سپیده
|
از دوست داشتن
امشب از آسمان دیده تو
روی شعرو ستاره می بارد
در سکوت سپید کاغذ ها پنجه هایم جرقه می کارد
شعر دیوانه تب آلودم
شرمگین از شیار خواهش ها
پیکرش را دوباره می سوزد عطش جاودان آتش ها
آری،آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
از سیاهی چرا حذر کردن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب بجای می ماند
عطر سکر آور گل یاس است
+ نوشته شده در چهارشنبه 24 خرداد1385ساعت 12:55 بعد از ظهر  توسط سپیده
|
+ نوشته شده در سه شنبه 23 خرداد1385ساعت 9:18 بعد از ظهر  توسط سپیده
|
سپیده عشق
آسمان همچو صفحه دل من
روشن از جلوهای مهتاب است
امشب از خواب خوش گریزانم
که خیال تو خوش تر از خواب است
تن صدها ترانه می رقصد در بلورظریف آوایم
لذتی نا شناس و رویا رنگ می دود همچو خون به رگهایم
بر لبم شعله های بوسه تو
می شکوفد چو لاله گرم نیاز
در خیالم ستاره ای پر نور
می درخشد میان حاله راز
آه ... باور نمی کنم که مرا با تو پیوستنی چنین باشد
نگه آن دو چشم شور افکن
سوی من گرم و دل نشین باشد
بی گمان زان جهان رویای زهره بر من فکند دیده عشق
می نویسم بر روی دفتر خویش
( جاودان باشی ای سپیده عشق )
+ نوشته شده در سه شنبه 23 خرداد1385ساعت 9:11 بعد از ظهر  توسط سپیده
|